جنگ های خونین سگهای زبان بسته
شرمم باد ،شرمم باداز اینکه در مملکتی زندگی می کنم که افراد حیوان آزاروخودخواه،
وقیحانه وبراحتی دست به شکنجه و آزار و اذیت حیوانات زبان بسته و بی دفاع می زنند.
از تمامی حیوان دوستان واقعی، تقاضا می شود علیه وبلاگی به آدرس :
که تبلیغ جنگ سگها و فروش
سگهای بزرگ برای واداشتن آنها به جنگ های ناخواسته اقدام می کنند، بپاخیزید و با
اعتراض خود آنها را ازادامه این اعمال وحشیانه بازدارید. گویا قرار هست از طرف
نظام دامپزشکی جلوی این فعالیت ضد اخلاقی گرفته شود( که بعید می دانم) ولی وظیفه
تک تک ما حیوانات دوستان می باشد که با اعتراض های خود جلوی شکنجه روحی وجسمی این
حیوانات توسط انسانهای پول پرست و خودخواه را بگیریم. متاسفانه جنگ های ناخواسته و
خونین سگها در زیر زمین های مخوف و تاریک خانه های واقع درخیابان مولوی تهران (
شرمم باد از اینکه نام این مرد وارسته را روی این مکان گذاشته اند) هر روز در حال
روی دادن می باشد و محلی برای قمار کردن و
گپ زدن اراذل و اوباش شده است. اینکه سگهای بی دفاع را برای قمار، به طرز وحشتناک
و دردناکی به جان یکدیگر می اندازند و تا کشته شدن دلخراش یکی از این دو حیوان دست
از سر آنها بر نمی دارند. این اعمال وحشیانه در چندین شهر دیگرایران نیز اجرا می
شود. متاسفانه در مملکتی که بدون هیچ دلیل این حیوان با وفا و باهوش را نجس می
خواند، افراد سودجو و جنایتکاری چون اینان براحتی برای خودشان جولان می دهند. آیا
با وجود چنین وقایع دردناک و تلخی که مردم ما بر سر حیوانات بی دفاع و زبان بسته می
آورند، می توان دیگر دم از فرهنگ غنی 7000 ساله ایران زمین زد؟ آیا وقتی اینچنین
بی شرمانه و گستاخانه حیوانات را به جان یکدیگر می اندازیم ، باید انتظار داشته
باشیم که مردمی مهربان و با احساس داشته باشیم؟ آیا وقتی اینچنین حق زندگی را ازحیوانات می گیریم،
باید خواهان زندگی خوشایند و مساعد باشیم؟ این اعمال ضد
اخلاقی و دلخراش تنها در کشورهای عقب افتاده ای همچون کشور بدبخت ما درحال وقوع
است. در پاکستان ، سگهای بیچاره را به جان خرسهای بی دفاع و دست و پا بسته می
اندازند. چقدر انسان باید کثیف و بی رحم باشد که از خون ریختن و ناله و زجر
حیوانات،بخنددوازدیدن این صحنه های مشمئز کننده لذت ببرد.اینان دچار بیماری
جنون حیوان آزاری(zoosadism)
می باشند، یعنی از
شکنجه کردن و داد و ناله های حیوان لذت می برند.
باز کسانی دوباره از من خواهند پرسید : در مملکتی که به حقوق انسانها توجه
نمی شود چرا شما از حیوانات دفاع می کنی؟ در جواب بگویم ، وقتی ما اینگونه
به خود
اجازه می دهیم ک موجودی را بدون ارتکاب هیچ جرم و جنایتی ، اینگونه مورد
آزار و
ستم خود قرار می دهیم، هیچ گاه نباید خواهان آزادی و بدست آوردن حقوق از
دست رفته
مان باشیم. هر زمان به این مهم دست یافتیم که معضل های جامعه تنها مختص به
انسانها
نمی شود و باید برای حل هرمشکل و معضلی جداگانه دنبال راه حل بگردیم و
تنها به
دنبال حل یک موضوع مثلاً فقر مردم ، یا فروش
دختران به اعراب و ... نباشیم. هر کدام در جای خود و توسط افراد کارشناس
باید پیگری شود. حال اگر کسی نمی خواهد به حیوانات
بی دفاع ومظلوم کمک کند ، می تواند به همنوع خود کمک کند و او را از
بدبختی و فلاکت نجات دهد. من تا حدی که توانش را دارم هم به همنوع خودم
یعنی انسان
کمک می کنم و هم به حیوانات بدبخت که ناخواسته گریبانگیر مسائل زندگی ما
انسانها
شده اند، چون تنها به این موضوع اعتقاد راستین دارم که در این کره ی خاکی
،تنها ما انسانها زندگی نمی کنیم.این حرفها را مجبور شدم که بیان کنم تا
بار نگ های بیشمار تعداد زیادی از مردم که بی جهت و بدون آگاهی من را متهم
به بی تفاوتی نسبت به بدبختی های مردم می کنند، کم کنم. اینکه بگویم من
وامثال من وقتی حق زندگی کردن را برای یک مورچه هم قائل می شویم ، بیش از
سایر مردم برای بدبختی های مردم و سرزمینمان غم و غصه می خوریم . زندگی کردن ،حق همه ی موجودات زنده می باشد.


دندان های خرس بی نوا را می کشند تا نتواند سگها را گاز بگیرد، سگها را نیز ناخواسته به جان خرس می اندازند در این میدان خفت انگیز ، یا خرس بیچاره از شدت جراحات وارده می میرد یا سگ های بدبخت

از ديدن اين سگ بي نوا آنقدر از انسانها متنفر مي شوم كه نمي خواهم يك ثانيه هم زنده بمانم. وقتي اينگونه به حيوانات خداوند رحم نمي كنند چگونه جهاني آرام و همراه با صلح و آرامش را انتظار داشته باشيم.

