تبليغاتX
دادخواهی حیوانات از انسانها - حیوانات را از صداهای وحشتناک بمب های چهارشنبه سوزی نترسانیم

 

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟ 

 حیوانات را از صداهای وحشتناک بمب های چهارشنبه سوزی نترسانیم

         یک زمانی آنقدر به مراسم ها و جشن های باستانی سرزمینم افتخار می کردم و بیش از دیگران به حفظ و نگهداری این آیین ها اهمیت و ارزش می دادم بطوری که بیشترآیین های زیبای ایران باستان را به طرز صحیح و تحریف نشده ای اجرا می کردم و دوستان و آشنایانم را نیز به اجرای درست جشن ها و مراسم های ایرانی ترغیب و تشویق می کردم. آن زمان هنوز باور نمی کردم که خون ایرانی آلوده و منحرف شده باشد و با کسانی که درباره فرهنگ و تاریخ غنی میهنم مبارزه ی منفی می کردند برخورد می کردم ولی در این چند سال اخیر احساسات زیبای گذشته را نسبت به مردم کشورم ندارم دلایل واضح و روشنی برای این حرف خود دارم که بسیار دردناک و غم انگیز می باشد و در مطلبی که در مورد بی فرهنگی مردم ایران در قرن حاضرخواهم نوشت همه آن دلایل را بر می شمارم.

    بقول یکی از جهانگردان اروپایی که به ایران سفر کرده بود،نقل می کرد" مردم بافرهنگ ایران زمین که همه دنیا به آنها افتخار می کردند و آنها را اولین مردمان با فرهنگ و باشعور دوران باستان می دانستند،خیلی قرن ها پیش منقرض شدند و دیگر اثری از آن مردم کوروش صفت در این سرزمین وجود ندارد،او می گفت بیشتر مردم دنیا، مردمان قرن حاضر درایران را از تبار پارسیان با فرهنگ دوران باستان نمی دانند و حساب آن دو را جدا می دانند." فقط کافی است شما هم به این موضوع کمی بیشتر فکر کنید. من به شما کمک می کنم که بیشتر، این موضوع را درک کنید. ولی در ابتدا باید بگویم هنوز درصد کمی از پارسیان با فرهنگ در این قرن بی رحم و خشن در این سرزمین زندگی می کنند و درمیان جمعیت بزرگ مردم بی فرهنگ، شب و روز تیره ای را می گذرانند و همیشه درحال غصه خوردن و رنج و محنت کشیدن از بلای خانمان سوزی که بر سر سرزمین اهورایی شان آمده ، می باشند. موضوع مطلب درمورد جشن بزرگ چهارشنبه سوری بوده که بنظر من در این چند سال اخیر اسم این جشن را باید چهارشنبه سوزی نام نهاد.

     من به شخصه،دیگر، هیچ اتفاق ناگوار و زیانباری را که برای این سرزمین و ملتش بوجود می آید را تقصیر حکومت گردان ها نمی دانم بلکه بیشتر این بلاها را بخاطر ناآگاهی ها و اهمیت ندادن های مردم نسبت به تاریخ گذشته و غنی خود می دانم. مثلاً در مورد این جشن بزرگ، حتی اگر مبنا را بر فشارهای شدید دولت برای جلوگیری از برپایی این مراسم زیبا، بگذاریم، این دلیلی برای به انحراف کشیدن این جشن توسط مردم نمی باشد. منظورم این است اگر قرار برحفظ آیین های باستانی گذشتگان خود است، پس چرا دست به تحریف این مراسم ها می زنیم؟اگر قرار است در این شب فقط، آتش برپا کنیم، چرا دست به بمباران وحشیانه درگوشه و کنار شهر می زنیم. اگر قرار است با مخالفان برپایی این جشن اینگونه مبارزه کنیم، با این کارهایمان،تنها به آنها کمک می کنیم نه مبارزه.اگر می خواهیم واقعاً با مخالفان این جشن ،مبارزه کنیم، بجای منفجر کردن بمب های دست ساز کودکان و نوجوانان، دست در دست هم دهیم و دور یک آتش بزرگ حلقه زنیم و آواز بخوانیم و برقصیم و شادی را دوباره به این سرزمین برگردانیم نه اینکه وضع را بدتراز قبل کنیم. تنها یاد گرفته ایم دراین شب، به یکدیگر متلک بگوییم،از یکدیگر بدگویی کنیم و یکدیگر را با منفجر کردن بمب هایمان زهره ترک کنیم.

    فقط دعا می کنم در این روزها و شب ها،گربه ها ، سگها، پرنده ها از بمباران های بی امان پسرها و دخترهای بی فکر وبی رحم درامان بمانند. اگراین جشن بزرگ اینگونه وحشتناک خدشه دار نمی شد و مادر و پدرها، بطور آگاهانه به فرزندان خود اجرای صحیح مراسم چهارشنبه سوری را یاد می دادند، امروزه شاهد این تحریف های شدید درمراسم های باستانی نمی بودیم که باعث بهانه دادن به مخالفین برگزاری آیین های باستانی شود و مخفیانه و با ترس و لرز از نیروهای امنیتی این مراسم را اجرا کنیم.

حیوانات از صداهای ناشی از بمب ها و ترقه های گوناگون بسیار وحشت زده می شوندای کاش بجای این همه وسایل آتش زا که از کشور سوءاستفاده کن چین وارد می شودبه پایکوبی و آواز خوانی دست جمعی بدور حلقه های آتش می پرداختیم.

     این چند روزه دایم به فکر سیاه گوش اسیردراسارتگاه پردیسان تهران هستم، (عکسهای سیاه گوش را از خانه نتوانستم بگذارم که دراسرع وقت خواهم گذاشت) این گربه ی بزرگ زیبا آنقدر از صداهای ترقه های بچه های ناآگاه که بی امان ترقه ها را بسوی قفس این حیوان بدبخت می انداختند و می اندازند می ترسد که وقتی صدای بچه ها را می شنید، مضطرب و وحشتزده می شد و دورتا دور قفس تنگش می چرخید. این اخبار را مسئول رسیدگی به حیوانات اسیردر اسارتگاه پردیسان به من دادو من بارها به چشم خودم اضطراب این حیوان ریبا را از نزدیک دیدم.این فرهنگی است که مادر پدرها به نسل آینده می آموزند، بدرفتاری با حیوانات، آزارواذیت آنها به هرطریقی. سنگ پرتاب کردن بسوی آنها، آتش زدن لانه های حیوانات و سوزاندن آنها،غول ساختن حیوانات در افکار کودکان، ننگ بر انسانهای خودخواه و بی فرهنگ. یاد آن روزهایی که از هفت  یا سه کپه آتش به سلامتی یکدیگر می پریدیم و با خنده های سرمستانه مان داد می زدیم

زردی من از تو، سرخی تو از من

 

نوشته شده توسط پاسدار طبيعت ايران  | لینک ثابت |