تبليغاتX
دادخواهی حیوانات از انسانها - قسمت اول،سگ مهربان و دوست داشتنی
قسمت اول،سگ مهربان و دوست داشتنی دوشنبه دهم فروردین 1388 12:49

 

سگ مهربان و دوست داشتنی

          با اینکه دورشدن ازگربه های ملوس وگرسنه ی خیابانی که هرروز برایشان غذا می بردم ،خیلی برایم سخت بود، اما تعطلات نوروزی فرصت بسیارمناسبی برای استراحت بعد ازیکسال کاروفعالیت بی وقفه بود.من ازکارکردن روزانه خسته نمی شوم،موضوعی که سالیان سال هست که ذهن مرا آشفته،پریشان وخسته کرده، وضعیت نابسامان حیوانات بی گناه دراین سرزمین است. دیگردلم به حال این مردم خودخواه و خرافاتی نمی سوزد، چرا باید اینقدر فقیر، بدبخت و گرسنه شده باشیم که دلمان برای حال و روزهم بسوزد! این خود ما مردم بودیم وهستیم که خواستیم و می خواهیم که اینگونه فلاکت بارزندگی کنیم، به همین دلیل است که دیگردلم برای کسی نمی سوزد،چون وقتی می بینیم فقیروثروتمند دراین مملکت، ذره ای دلشان برای محیط زیست کشورشان نمی سوزد و بی رحمانه تیشه به ریشه آن می زنند،پس خودم را ازتبار آنها جدا می دانم وهمانند موجودات دیگر،به ستایش واحترام طبیعت می پردازم و بخاطر نعمت هایی که روزانه به من می دهد تنها کاری که ازمن برمی آید،این است که آنرا آلوده و نابود نمی کنم ،کاری که کمتر کسی درایران حتی به آن فکر می کند.

          از موضوع بحث زیاد خارج نمی شوم.روز سوم نوروز،بارسفر را بستیم و راهی استان مازنداران شدیم.البته روز قبل برای اولین بارو خلاف عرف ساعت رفتن به مسافرت هرساله، تصمیم گرفتیم که دیرترراهی شویم.من به خیال اینکه بیشترمردم یا قبل ازساعت تحویل سال و یا در روز اول نوروز،عازم جاده های شمال کشورمی شوند، پیشنهاد دادم که طبق سالهای قبل،ساعت3 یا 4 صبح بلند نشویم،اما این ساعت نرفتن همانا،گیرافتادن درترافیک ابتدای جاده چالوس هم همانا.من اززمانی که کارن(سگ شیطونم) وارد زندگیم شد،درطول مسیر مسافرت با کارن صندلی پشت اتومبیل می نشینم،بدلیل اینکه درمحل های پلیس راه، کله ی کارن کوچولو را به پایین می گیرم تا ازدید چشم های آنها درامان بماند.کارن وقتی که توله بود درطی مسافرت چند دفعه بالا آورد و بی قراری می کرد واین طبیعی بود چون اصلاً به مسافرت عادت نداشت،من خودم با اینکه عاشق دیدن مناظراستثنایی جاده چالوس-شمال هستم ولی بخاطر پیچ های تند مسیر،همیشه دچارسردردهای وحشتناک می شوم ،چه برسد به حیوانات که مجبورند بخاطرهدف های زندگی ما،خیلی مسائل ازقبیل گذراندن مسیرهای جاده ای،هوایی ودریایی را تحمل کنند.به دارندگان حیوانات خانگی توصیه می کنم که قبل از بردن حیوان خود به مسافرت زمینی، ازقبل اورا با محیط داخل اتومبیل آشنا کنند،2 یا3 ساعت قبل ازساعت حرکت،به حیوان غذا ندهید،قبل ازحرکت، اورا برای دستشویی کردن بیرون ببرید،مواظب ایستگاه های پلیس راه باشید،چون اگرمتوجه حیوان شما بخصوص سگ های بیچاره شوند،علاوه براینکه اتومبیل شما را به پارکینگ منتقل ومسافرت شما را زهرمارتان می کنند، ممکن است حیوانتان را نیز ازدستتان بگیرند.خلاصه باید دراین اوضاع بحرانی مملکت ضدحیوان،خیلی مواظب این زبان بسته ها باشید، چون فقط شما مسئول جان و سلامتی آنها هستید نه کسی دیگر.

         قسمت اصلی این پست،مربوط به یک سگ ژرمن بسیارمهربان و زیبا است که من وآشنایان دراین چند روز اقامت درمازندران،از اوحسابی پذیرایی کردیم. روبروی ویلایی که درآن سکونت داشتیم،ویلای تقریباً نیمه تمامی وجود دارد که چند پسربصورت مجردی برای گذراندن تعطیلات نوروزی استفاده می کردند ومی کنند، که درواقع متعلق به یکی از آنهاست .این سگ مهربان ازناحیه پای راست دچارمصدومیت می باشد.ازآقایی که درنبود صاحبان ویلاها درشهرک ،مسئول رسیدگی به باغ وباغچه آنهامی باشد،پرسیدم که چه بلایی سراین سگ بیچاره آمده،گفت: او را با تفنگ زده اند و او هم فرار کرده و چون کارگر افغانی که در ویلای نیمه تمام آن پسران، کمی غذا به او می داده،اوهم به آنجا پناه آورده و اسمش را هم دکتر گذاشته اند. البته پاسخ ایشان درمورد اصابت گلوله خیلی بی منطق بود،چون اصلاً آثار زخم و جراحتی در پای سگ مشخص نبود.از چندین نفردیگرکه پرس و جو کردیم،متوجه شدیم که حیوان بیچاره با یک دستگاه وانت تصادف کرده وبه این شکل دچارمصدومیت شده.

همانطور که در تصویر می بینید،سگ مهربان که گویا تربیت شده هم باشد،پای راستش را نمی تواند روی زمین بگذارد،خوشبختانه ازلحاظ غذا خوردن و دستشویی کردن مشکلی ندارد.

اولین روز ملاقات،بیسکویت های کارن را به او دادم که ابتداهیچ میلی برای خوردنشان نشان نداد ولی بعد تمام بیسکویت ها را خورد.باور کنید اصلاً برای غذا خوردن له له نمی زد،خیلی با وقارچند دقیقه با نگاه های پرازمعنایش ازما تشکر می کرد بعد با آرامش غذایش را می خورد.یاد آدمهایی افتادم که چگونه برای گرفتن غذای نذری دست و پای یکدیگر رامی شکنند(فقط برای شکم)

      همانطورکه درعکس می بینید، این سگ، بسیارزیبا و باارزش وازنژاد ژرمن شپرد می باشد،که دربیشتر کشورهای دنیا به این نژاداز سگ به لحاظ کارهای محافظتی ونگهبانی بسیار بها می دهند.آن وقت این سگ باید دراین مملکت به این حال و روزدر بیاید.خلاصه من در این چند روز،همان غذای لذیذی را که برای سگ خودم تهیه می کردم درکنار آب تازه، برای اوهم می بردم.ازآن چند پسرکه وضع مالی خیلی خوبی هم دارند تقاضا کردم که مواظبش باشند. نکته جالب اینکه صد درصد ساکنین این شهرک وضع مالی بسیارعالی دارند و اقرار نباشد درطول این مدت تعطیلات ،یک روز درمیان غذای گوشتی مصرف می کردند،و اینکه چراهیچ کدام حاضر نبودند ته مانده های غذای خود را به این حیوان گرسنه بدهند برایم جای سوال دارد.مگر چیزی ازکسی کم می شود که غذایی را که می خواهد دوربریزد به حیوان گرسنه ای بدهد(البته غذای همان روزنه فاسد شده).ازچند همسایه خواهش کردم آنها هم به این سگ غذا بدهند،که سریع جواب می دادند چشم،استخوانهای غذاها را به اومی دهیم.ای بابا چرا همه فکرمی کنندکه سگها،فقط استخوان می خورند؟ ای کاش کمی مطالعه کنند!!! البته ازاین موضوع خوشحالم که کسی به این حیوان مهربان درآنجا کاری ندارد واذیتش نمی کند.نمی دانم ،من تا جایی که توانستم به این حیوان دوست داشتنی کمک کردم و نمی دانم آیا کسی حاضرمی شود که او را برای همیشه قبول کند یا نه.درنظرداشته باشید که برای خرید یک سگ با این نژاد گران قیمت،کلی باید هزینه کرد،ولی اگر کسی حاضر شود این سگ را قبول کند،من خودم حاضرم خرج درمان پای او را بدهم.باید بگویم که او،به هیچ عنوان نمی تواند پایش را روی زمین بگذارد و با دودست وپای چپش راه می رود(بسختی)،اما،خوشبختنانه،اعصاب پای مصدومش کارمی کند، وعادت همه سگها را که با پایشان گوشهایشان را تکان می دهند را انجام می دهد.من امیدوارم که او بتواند،بزودی پایش را روی زمین بگذارد،ولی اگراوخوب شود،آیا ازشرماموران بی رحم و سگ کش شهرداری درامان می ماند! چون درطول جاده با دیدن اجساد سگ های نگون بخت که براثر سهل انگاری انسانها که با سرعت های زیاداتومبیل هایشان، جانشان را ازدست داده بودند واینکه چقدرنسبت به سالهای قبل تعداد سگهای کنار جاده ها کم شده،باید بگویم،نقشه نسل کشی سگها درایران موفق آمیز بوده.(جای تاسف دارد)هرکسی که تمایل داشته باشد بیشتر دراین مورد بداند،درپیام خصوصی جزئیات محل را به اومی دهم و او را هم همراهی خواهم کرد.خلاصه این هم از تعطیلات نوروزی ما،با کلی گریه و آرزوی اینکه دکتر مهربان ما، که من خودم اسم بهتری را برایش جستجو می کنم، بهبود کامل یابد.

این هم آقا ویکی ،سگ تازه وارد همسایه بغلی که عاشق کارن شده بود و وقت و بی وقت می اومد دنبال کارن که با هم بازی کنند.راستش یک حقیقت تلخ تو این مملکت درمورد حیوانات خانگی این هست که همه ی آنها حیوانات خوشبختی نیستند،مثلاً  صاحبان این کوچولو هیچ اطلاعاتی در مورد حفاظت و مراقبت از سگشان در این مملکت حیوان ستیز نداشتند ومن وقتی به آنها توصیه هایی را که به همه ی دارندگان حیوانات خانگی بخصوص سگها می کنم را گفتم،خیلی تعجب کردند.

ویکی دایم از خونشون جیم می شد می اومد که با کارن بازی کنه،خیلی با مزه هست،کارن دوبرابراون هست برای همین دلم نمی اومد که قلاده ش رو باز کنم.

این هم یک توله سگ خیلی شیطون و نازکه برای یک خانواده ی روستایی بود،گوشهایش را درهمان تولگی بریده بودند،یک نگاه به قلاده کارن انداختم و یک نگاه به طناب زردی که دورگردن این کوچولو سفت بسته شده بود ولی جای خوشحالی است که این کوچولو،درعوض هرروزآزادانه برای خودش گردش می کرد.

 

نوشته شده توسط پاسدار طبيعت ايران  | لینک ثابت |